ديروز شوهرم از صب كه بيدار شد رفت در مغازه ظهر براي ناهار دير وقت اومد ساعتاي سه بود ناهارشم خورد دوستاش از شهر ديگه اومده بودن اومدن دنبالش رفتن بيرون.منم رفتم حياطو بشورم پدر شوهرم اينا طبقه ي بالان.تا ديد اومد كمكم كنه گفت امير مگه سيگار ميكشه؟ گفتم نه با اينكه ميكشه.گفت پس اين همه فيلتر سيگارو كي ميندازه تو حياط ما؟ منم با خنده گفتم كار شيطونه.بعد پرسيد امير رفته در مغازه؟گفتم اره با اينكه با دوستاش رفته بود بيرون پدر شوهرم گفت پس پرايده كي بود اومد دنبالش؟ گفتم لابد اسنپ بوده حالا اين طولاني ميشه صبر كنيد بقيه شو بگم