اینکه قهر باشیم آخه من کاری نکردم
شوهرم گفته حق نداری پاتو بزاری خونمون
مادرشوهرم از پله افتاده بود پایین حالا بیشعور یادش رفته با چشم گریون از خونشون اومدم بیرون میگه فلانی اومده خونمون غذا درست کرده و تمیز کرده شوهرم گفت زنمه بهشم گفتم حق نداری بیاد سمت خونتون