بعد دو روز خونه مامانم بودم زنگ زد گفت ماشینو بیار خونه بعد با اسنپ برو منم اومدم خونه کارامو کردم تمیز چردم میخواستم اسنپ بگیرم شوهرم عذرخواهی کردو با مهربونی گفت نرو ولی بعدش دیگه مهربون نبود بهم رو خوش نشون نمیده بی اعتنایی میکنه انگار من مقصرم حتی پشه کف پاش بود زدم کشتم داد زد گفت نزن کف پاک کثیف شد
باهام به زور حرف میزنه همین الانم گفت چرا به پسرعموم پیام دادی خیلی ادم بیشعورو بیتربیتی هستی گفتم خواستم تو بیخیالش نمیشی اون بیخیالت شه گفت اون درست ترین ادم دنیاست منم گفتم زندگیمون از همه چیز مهم تره بعدم پا شد رفت خوابید گفت تو چقد بیشعوری نچ نچ منم گفتم تو بیشعوری که تلفنی مادرمو فوش میدیو ابجیمو گرفتی نا حق کتک زدی اونم گفت حتما حقش بوده ک کتک خورده گفتم ابجیم از تو متنفره گفت منم ازش چندشم میشه گفتم دل به دل راه داره