2821
2789

چهار

تو یه کتاب خوندم ...ما تو این دنیا قادر به درک ثواب فرستادن صلوات نیستیم  تو اون دنیا میفهمیم که چقدر با ارزش بوده....سعی کنید تا میتونین صلوات بفرستین در حال ظرف شستن،انجام کارهای خونه،پیاده روی و......هم باعث میشه فکرای ناراحت کننده نکنی هم بی نهایت ثواب داره...نیازی نیست صلوات شمار دستت بگیری و بشمری...ارادتمند همه خانومای گل نینیسایتی که تنها دوستان منن❤

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

من بچم چهارماهشه،چن روزه شروع کرده

گرگ هر شب به شکار میرفت و بی آنکه چیزی شکار کند باز میگشت...شبی گرگ را ناراحت دیدم...با لاشه یک آهو در دهان به گله آمد!گرگ های گله شاد از این شکار او...پرسیدند چرا ناراحتی گرگ؟!!گفت:شبی در سیاهی بیابان چشمانش را دیدم؛دلم را ربود!هر شب به خواست پایم که نه به خواست دلم میرفتم تا تماشایش کنم...امشب محو تماشایش بودم که شنیدم صدای سگان ولگرد را؛دویدم...پریدم...زیر گلویش را گرفتم و دریدمش!!آنچنان دوستش داشتم که نمیخواستم ”سهم دلم”نصیب”سگان ولگرد”شود...
اگه برگرده دلدردهاش کم میشه نفخ اینا؟؟؟؟؟


وقتایی ک پیششیو بیداری رو شکم بخوابونش راحت میخوابه

گرگ هر شب به شکار میرفت و بی آنکه چیزی شکار کند باز میگشت...شبی گرگ را ناراحت دیدم...با لاشه یک آهو در دهان به گله آمد!گرگ های گله شاد از این شکار او...پرسیدند چرا ناراحتی گرگ؟!!گفت:شبی در سیاهی بیابان چشمانش را دیدم؛دلم را ربود!هر شب به خواست پایم که نه به خواست دلم میرفتم تا تماشایش کنم...امشب محو تماشایش بودم که شنیدم صدای سگان ولگرد را؛دویدم...پریدم...زیر گلویش را گرفتم و دریدمش!!آنچنان دوستش داشتم که نمیخواستم ”سهم دلم”نصیب”سگان ولگرد”شود...
بنظرتون کولیکش خوب میشه


اره عزیزم منم بچم کولیک داشت کلافه شده بودم همین که رف تو چهارماه بکل از بین رفت و آروم شده

گرگ هر شب به شکار میرفت و بی آنکه چیزی شکار کند باز میگشت...شبی گرگ را ناراحت دیدم...با لاشه یک آهو در دهان به گله آمد!گرگ های گله شاد از این شکار او...پرسیدند چرا ناراحتی گرگ؟!!گفت:شبی در سیاهی بیابان چشمانش را دیدم؛دلم را ربود!هر شب به خواست پایم که نه به خواست دلم میرفتم تا تماشایش کنم...امشب محو تماشایش بودم که شنیدم صدای سگان ولگرد را؛دویدم...پریدم...زیر گلویش را گرفتم و دریدمش!!آنچنان دوستش داشتم که نمیخواستم ”سهم دلم”نصیب”سگان ولگرد”شود...
2829
2828

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

سلام سلام

ziba_jooni | 6 ساعت پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز