یبار تو قطار میرفتم شمال خونه خواهرم
2 تا دختر شمالی هم کوپه ایم حجاب نداشتن
یکیشونم میخاس مهاجرت کنه
با هم میحرفیدن یکی ب اون یکی گف ی اخوندی هس تبریزیان میشناسی اون یکی گف نه
گف فلان فامیلمون سرطان داشته یکی از شاگردا تبریزیان تلفنی ویزیتش کرده الان تومورش از بین رفته
اون یکی هم گف عه شماره اش بده مگه اخوندا هم دکتر میشن😐