2777
2789

میخوام از زایمانم بگم شاید دکتری مامایی کسی بود و متوجه شد زایمان طبیعی اجباری

چه اثراتی داره

و خانومای باردار از تجربه ی من برای انتخاب نوع زایمانشون استفاده کنند

طولانیه تو چندتا پست میزارم

اربیهشت ماه سال ۹۸ روز ۲۲ سیکلم رابطه محافظت نشده داشتم و باردارشدم تا ۸ روز تاخیر بی بی چک هام منفی بود و ب خاطر اینکه خیالم جمع شه ازمایش دادم!!با بتای ۱۱۰بارداربودم

از هفته ۵ تهوع و بالا اوردنام شروع شد و ۹ ماه تمام بامن همراه بود به شیرینی علاقه داشتم و صورتم پراز جوش بود بینیم باد کرده بود و خوابالو بودم بچم پسربود!

طبق ان تی و پریودم  ۲۲ بهمن تاریخ زایمانم بود و طبق انومالی ۲۴ بهمن

خیلی دوس داشتم سزارین شم و از طبیعی ب شدت وحشت داشتم و بگم ک فعالیتم زیاد بود پیاده روی خونه تکونی و.....

۱۵ بهمن شد و من هیج علایمی از زایمان نداشتم ب مطب پزشک مراجعه کردم!دکتر معاینه کرد و امیدواری داد ک هم لگنم عالیه هم ۱ فینگر بازم اگر تا ۱۹ام زایمان نکردم برم بستری شم

روزا گزشت و من هیج دردی نداشتم

۱۹ام با ساک و وسایل پراز استرس بیمارستان رفتم و بستری شدم ب شدت ناراحت بودم چون خیلی دوس داشتم سزارین شم و از طبیعی وحشت داشتم

بستری شدم ماما معاینم کرد در کمال تعجب گفت تو بسته ای ۱ فینگرم باز نیستی وسایلمو گرفتن لباس پوشیدم ازمایش گرفتن سرم وصل کرد و شروع القای درد!امپول فشار

مامای همراه هم گرفتم ک البته هیچ کمک خاصی نکرد و ۴۰۰تومن بابتش پرداخت کردم

دردام شروع شد ابتدای دردام هر ۵ دقیقه بود خلاصه راه رفتم استخر اب گرم ماساژ رو توپ ورزش میکردم ولی معاینه هایی ک میشدم خبری از باز شدن های انچنانی نبود دردا هر ۲ دقیقه شده بود و من هنوز ۲ فینگر بودم

بعداز ۱۰ساعت درد و پیشرفتی ک نداشتم کیسع ابمو پاره کردن

ضربان قلب بچه افت کرده بود و دردای من یک سره شده بود در اخرین معاینه من ۱۳ساعت درد کشیده بودم و فقط ۴ فینگر باز شده بودم با التماس ب دکتر میگفتم چقدر مونده میگفت تا صبح باید تحمل کنی

جیغ میزدم و حالم اصلا خوب نبودمعاینه های ماما ها هر نیم‌ساعت بود و اصلا توجهی ب التماسام‌نمیکردن بیشتر خودمو باخته بودم چون اصلا باز نمیشدم و دردام بی ثمر بود و ب خاطر قانونی ک گزاشتند اجازه ی سزارین نبود

نوار قلب ب شکمم وصل بود و مدام چک میکردن

صدای ضربان بجه افت کرد کم شد کم شد تا جایی ک شنیده نشد

برای ده ثانیه  بخون فکر کن؛شمر،جانباز جنگ صفین ۱۳بارپای پیاده مکه رفته جا نماز آبکشیم بود ک هرکی میدید میگفت این پسر پیامبره!حر کیه؟سرلشکر ابن زیاده تو عمرش شاید یه رکعت نمازم نخونده (اصطلاح)راهو رو امام بست نزاشت مسیرشو عوض کنه!شمر برای لحظه ای فکر نکردن ب منفی بی نهایت رسید و حر برای لحظه ای فکر کردن ب مثبت بی نهایت!کی میدونه فکر کن!شاید منو تو دین دار شمشیر به دست جلو اقا ایستادیم و اونایی ک سرزنش میکنیم شدن یار اقا! گروه زرد:وزن اولیه ۹۶......هدف اول ۹۰🔓.....هدف دوم۸۵🔓.....هدف سوم ۸۰🔒.......هدف چهارم 75🔒.........هدف پنجم۷۰🔒.....ب امیدخدا

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

خب


میشه برای ب سلامت ب دنیا اومدن نی نیم ی صلوات بفرستید❤نی نیم نموند برام😭دلم نمیاد تیکرشو بردارم😭پسرم تو۱۶هفتگی تنهام گذاشت😭برا حال دلم صلوات میفرستی؟

دکتر دستور داد امادم کنن برا سزارین من دیگ تو حال خودم نبودم چشمامو بسته بودم فقط درد بودو درد دیگ اخراش بالا میاوردم و با دستگاه تنفسی نفس میکشیدم و میشنیدم حرف دکترا ک ازم همکاری میخواستند ولی نمیتونستم کاری کنم دردا ثانیه ای اروم نمیشد ک من نفس تازه کنم

سوند وصل کردن منو بلند کردن رویه تخت دیگ گزاشتند و حرکتو متوجه شدم وارد اتاق عمل شدم ولی جیزی ازش زیاد یادم نمیاد چون درد اجازه نمیداد اصلا ب چیزی توجه کنم به زور منو روی تخت عمل نشوندند و دستامو گرفتن یه خانومی مدام میگفت دخترم تکون نخور تکون نخور اروم باش میخوایم امپول بزنیم الان تموم میشه

امپولو زدن دستما از شکمم ب زور برداشتن و دو طرف بستند همچنان من زرداب بالا میاوردم  درد کم کم محو شد

پاهام گز گز کرد

و دیگ از زیر سینه چیزی جر گز گز حس نمیکردم لرز کرده بودم دکترم اومد و شروع کرد من چشمام بسته بود و توان باز کردنشو نداشتم مدام ازم میپرسیدن خوبی من با زور فقط سر تکون میدادم وسطای عمل لرزام شدید شد بالا اوردنام زیاد شد ب طوری ک برا لحظه ای نفسم دیگ بالا نیومد متوجه حرفای دکترا میشدم ک نگران شدن با شکم پاره عق میزدم و کار دکتر خیلی سخت شده بود از ی طرف بچه در خطر بود از ی طرف من تو خطر بودم از ی طرف عق زدنام بالا اوردنام و لرزشام کارو کند کرده بود

صدای یه مرد اومد ک اومد بالا سرم ماسک اکسیژنمو برداشت و عوض کرد و مدام اسمای داروهای خارجی میاورد انگار دستور تزریق میداد

من ناگهان داغ شدم‌گرم شدم ک اروم شدم انگار سالهاست نخوابیدم انقدر اروم شدم ک کوتاه میخوابیدم

برای ده ثانیه  بخون فکر کن؛شمر،جانباز جنگ صفین ۱۳بارپای پیاده مکه رفته جا نماز آبکشیم بود ک هرکی میدید میگفت این پسر پیامبره!حر کیه؟سرلشکر ابن زیاده تو عمرش شاید یه رکعت نمازم نخونده (اصطلاح)راهو رو امام بست نزاشت مسیرشو عوض کنه!شمر برای لحظه ای فکر نکردن ب منفی بی نهایت رسید و حر برای لحظه ای فکر کردن ب مثبت بی نهایت!کی میدونه فکر کن!شاید منو تو دین دار شمشیر به دست جلو اقا ایستادیم و اونایی ک سرزنش میکنیم شدن یار اقا! گروه زرد:وزن اولیه ۹۶......هدف اول ۹۰🔓.....هدف دوم۸۵🔓.....هدف سوم ۸۰🔒.......هدف چهارم 75🔒.........هدف پنجم۷۰🔒.....ب امیدخدا

منم از ترس درد طبیعی سزارین کردم امروز روز ۱۲ منه پیر شدم انگار افسردگی گرفتم کارام نمیتونم بکنم الانم دردش به پهلوم میزنه دارم دیوونه میشم تب داخلیم که روش فکر خودکشی دارم دیگه همش درد سوزش جایه بخیه بدن درد غذا هم هیچی نمیخورم قبل زایمان وزنم ۸۸ بود دیروز وزنم ۶۶ شده بود یه پلاستیک پر قرص میخورم دیگه اشتهایی برا غذا نمیمونه

تو در عین حال، آرامش و آشوبِ قلبمی♥️

وای چقد اذیت شدی 


 خدایـــــــــــــا؛ بابت هر شبی که بی شکر تو سر بر بالین گذاشتم بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغازش کردم بابت لحظات شادی که به یاد تو نبـــــودم بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم بابت هر گره که به دستم کور شد و تو را مقصر دانستم بابت همه گناهانی که مرتکب شده ام و همه گناهانی که بعدامرتکب میشوم مرا ببخش و گنهانم را به نیکی تبدیل فرما ای کریم

صدای گریه ی بچم ک اومد چشمامو باز کردم دنبالش میگشتم لای ملافه پیچیدن و اوردن کنارم چسبوندش ب صورتم میبوسیدمش انگارواقعا یه بار سنگینی از دوشم برداشته شد وقتی دیدم سالمه خیالم راحت شد نمیدونم چطور خوابم رفت چقدر اون خواب بهم مزه داد تو اتاق ریکاوری چشمامو باز کردم جا ب جام کردن و پسرمو روی سینم گزاشتن تا شیر بدم تمام سختی ها برام راحت شد انگار سالیان سال برا این کوچولو زحمت کشیده باشم تمام سختی ها یادم رفت جون گرفتم اروم گرفتم تا فردا صبح ک بی حسی هام رفت مدام میخوابیدم انگار خیلی راحت شده بودم

برای ده ثانیه  بخون فکر کن؛شمر،جانباز جنگ صفین ۱۳بارپای پیاده مکه رفته جا نماز آبکشیم بود ک هرکی میدید میگفت این پسر پیامبره!حر کیه؟سرلشکر ابن زیاده تو عمرش شاید یه رکعت نمازم نخونده (اصطلاح)راهو رو امام بست نزاشت مسیرشو عوض کنه!شمر برای لحظه ای فکر نکردن ب منفی بی نهایت رسید و حر برای لحظه ای فکر کردن ب مثبت بی نهایت!کی میدونه فکر کن!شاید منو تو دین دار شمشیر به دست جلو اقا ایستادیم و اونایی ک سرزنش میکنیم شدن یار اقا! گروه زرد:وزن اولیه ۹۶......هدف اول ۹۰🔓.....هدف دوم۸۵🔓.....هدف سوم ۸۰🔒.......هدف چهارم 75🔒.........هدف پنجم۷۰🔒.....ب امیدخدا

وای چه گناه دار☹

۹۹/۹/۹ قرار بود بی بی چکم مثبت بشه اما خدای رحمان الرحیمم زودتر عافلگیرمون کرد یعنی۹۹/۸/۱۹😍خدایااااا شکرت.ان شاءالله همه منتظرا این طعم را بچشن🥰وقتی رفتم سنوگرافی دکتر گفت دختره نمیدونستم چیکارکنم،یکم خجالت کشیدم از خوشحال بودنم اما از خوشحالی از گوشه چشمم اشک اومد،نمیدونستم به بابایی چه جوری بگم که ما هانا خانوم داریم🌺و اما تو تاریخ ۲۵بهمن ماه سال ۱۴۰۳ دوباره بی بی چکم مثبت شد و هانا خانوم دارن داداش دار میشن،اسمشم گذاشتیم دانا😍خدایا شکرت🤲🏻
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز