دیشب زلزله اومد توماشین خوابیدیم شوهرم صبح خیلی زود میره سرکار دیشب بدجوری ترسیده بود هنوز قلبم رو هزار میزنه .میخواست صبح بره سرکار به شوهرم گفتم بیا تا خونه بعد برو سرکوچه گفت برو گفتم توروخدا بیا باهام تا تو خونه بعد برو گفت بروبابا و رفت وای دلم خیلی شکست صبح ساعت8دوباره زمین لرزه کمی اومد بهش زنگ زدم بیا دنبالم من میترسم گفت هرجایی میخوای بری برو من مشتری دارم خدافظ بخدا از صبح اینقد گریه کردم بدجوری دلم گرفته .چی بهش بگم که از رفتارش خجالت بکشه