یه شب مهمونی بودیم
زیاد آشنا نبود با جمع
،باباش رفته بود تهران سرکار
سر شام یکی بهش گفت بابات کجاست
زل زد به طرف گفت واقعا باید این سوال و میپرسیدی؟الان من ناراحت شدم
بعد پشت کرد به سفره خودشو بغل کرد
ببین جمع داشت خودشو میزدا😂😂😂😂😂😂
انقدر ازش عذرخواهی کردن راضی شد برگرده 😂😂😂😂
من از خجالت اینکه طرف پیر بود داشت عذرخواهی میکرد اب شده بودم