بی نهاااااااایتتتتتت
خب اوری جونم برات بگه که از پنج تاتخمی که مامان نیلای من گذاشت دوتاش جوجه شد
متاسفانه من نمیدونستم که باید دایم مراقبشون باشم به پشت برنگردن چون باعث خفگیشون میشد مثل لاک پشتی که رو لاکش برگرده و متااااسفانه جوجه دومی کوچولوترم بع پشت افتاده بوبدو خفه شده بود
یروز رفتم خونه خیلی اتفاقی به خواست خدا دیدم همون یدونه جوجه امم که مونده به پشت افتاده و سریع باقاشق برش گردوند نرون کببببود شده بود ولی خدا نجاتش داد
هیچی خواهر چند روز گذشت و شب موقع خواب من رفتم در لونه رو باز کردم ببینم مامان و بچه در چه حالن به حالت پای یدونه جوجه اکم شک کردم سریع به نرون گفتم شاکی شد که تو دل منو خالی میکنی و الکی استرس میکشی و اینا سریع پریدم گوگل کردم دیدم بعععله جوجه از همون روز اول می ایسته روی پاش و جوجه ی من که دو هفته اشه مشکل داره نمیتونه بایسته و اونشب رو از غصه ی تافی جونم نه من نه نرون نخوابیدیم فرداش نرون مرخصی گرفت بردش پیش یه استاد اینکارو گفت خوشبختانه پاشو با بستن آتل اسفنجی درست میکنه الان تافی جونم تو آتله و دو سه روزه خودم دارم بهش سرلاک میدم و نمیدونم این حجم از جرات رو از کجا آوردم یهو که دارم اینکارو میکنم خلاصه که خونی بدل ماشد سر همین یه جوجه پرنده و اونجا بود که هزززززززززززاران بار یاد مادرایی کردم که فرزندشون مریض یا معلوله و از ته ته قلللللبم درکشون کردم که چقققققدر غم دارن و سختی میکشن
این بود انشای من