وای تیتی دیشب خوابتو میدیدم 😅😅
خواب دیدم فاطمه رو دادی بغلم و خودت چند جا کار داشتی . منم روبروی مغازهی داداشم بودم با ایما و اشاره صداش کردم (نمیخواستم برم جلو چون چند تا آقا اونجا بودن و گفتم محیط آلودهس خدای نکرده کرونا نگیره بچه 😄) داداش منو دید اومد لپِ فاطمه رو ناز کرد ، گفتم داداش ببین چه قدر ناااازه 😍 اسمش نازآفرینه . دوستم از اسم نازآفرین خوشش اومد اسم بچهشو گذاشت 😍😍😅😅😅
بعدم خدافظی کردم اومدم سمتی که تو کار داشتی . بین راه به فاطمه گفتم بگو مامان ؟؟؟ گفت مامان . هرررر چی گفتم تکرار کرد 😅😅
آوردمش جلوی اون دری که تو داخل بودی گفتم صدا کن مامانو بیاد ... گفت مامانیییییی 😂😂😂😂
تو اومدی بهت گفتم ؛ تیتی چرا به آفتابگردون گفتی فاطمه مامان نمیگه هنوز !!!!!؟؟؟؟؟ 😮😮🤣🤣🤣
تو گفتی میگه ولی اگه ازش بخوایم میگه . همینطوری نمیگه که 😐
من تو دلم گفتم حتما میترسید بچه رو چشم بزنیم 😊😊😂🤣🤣🤣
و خیلی اتفاقای دیگه بین راه افتاد که خودش دو صفحه تاپیک میشه بخوام تعریف کنم 😅😅
خواب طولانیای بود 😁😁😁