2777
2789
عنوان

سریال دل❤

| مشاهده متن کامل بحث + 811 بازدید | 63 پست
رابی چون از بچگی تو دست های خالش بزرگ‌شده  خالش همچین حسی نسبت بهش داره  خیلی سریال جذاب ...

اتفاقا منم دوست دارم فیلمو درسته از اول مشخصه چی میشه ولی دیگه دارن خیلی کشش میدن الکی طولانی شده قسمت ۲۰ هیچی نداشت 

هر آدمی [انسان] نیست.......                                                 دین من [انسانیت] من است..........

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مقصر آواست، ولی منوچهر هادی گفته نصف فیلم مونده😰 تمومش کنید لامصبو هی کشش ندید

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
راوی یعنی روایت کننده 

اسمش رابیه

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
اتفاقا منم دوست دارم فیلمو درسته از اول مشخصه چی میشه ولی دیگه دارن خیلی کشش میدن الکی طولانی شده قس ...

جدا از کشش دادنش 

قسمت هاش خیلی کوتاهه تا آدم میاد حس بگیره تموم میشه باید یه هفته صبر کرد 

سریال ترکی ها هم هفته ای ی قسمت پخش میکنن ولی اونا دوساعت و نیمه هر قسمتش حداقل می ارزه یه هفته صبر کرد😅

به هم دیگه احترام بزاریم🙏 و همیشه یادمون باشه قضاوت فقط مال استا کریمه اگر کسی قضاوت کردیم دور گردون اینقدر میچرخه تا مارو تو موقعیت اون شخص قرار بده❤🙏
رابی چون از بچگی تو دست های خالش بزرگ‌شده  خالش همچین حسی نسبت بهش داره  خیلی سریال جذاب ...

یا خدا😐جدی میگییی

اه اه چقد بدم از نکیسا میاد یعنی حالم ازش بهم میخوره 


یا خدا😐جدی میگییی اه اه چقد بدم از نکیسا میاد یعنی حالم ازش بهم میخوره 

چرا خوبه که 

نکیسا خیلی سختی تو زندگیش کشیده 

با نخواستن مادرش مواجه شده 

از بچگی عاشق رستا بوده ولی چیزی نگفته 

به هم دیگه احترام بزاریم🙏 و همیشه یادمون باشه قضاوت فقط مال استا کریمه اگر کسی قضاوت کردیم دور گردون اینقدر میچرخه تا مارو تو موقعیت اون شخص قرار بده❤🙏
یا خدا😐جدی میگییی اه اه چقد بدم از نکیسا میاد یعنی حالم ازش بهم میخوره

منم از این پسر بدم میاد تو کل فیلماش دقیقا همینجوریه طرز حرف زدنش رفتارش اون نگاه های مظلومش ...اه اه اه 

هر آدمی [انسان] نیست.......                                                 دین من [انسانیت] من است..........
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز