دوروز تمام صبر کردم که خشمم بخوابه بعد به شوهرم بگم دلخوریمو که مبادا با لحن بد بگم یا حرفی به میون بیاد
شوهرم حال ندار بود ولی باز بهتر شده بود و تو اتاق بود من دیدم نمیتونم صحبت کنم بهش مسیج دادم گفتم
اقا گفتن من همانا و وحشی شدن و بلند شد اومد منو زد همانا.
دوسه تا سیلی زد بعد با پا به لگنم میکوبید
من از شدت ترس قفل شده بودم که چرا همچین کاری کرد