بچه ها من تک عروسم اززندگیم یه چیزایی میگم تا بتونید راهنماییم کنید باخانواده شوهر تویک ساختمونم و آمار همه کار حتی تایم خواب وبیدارمو میفهمن زندگیم اونجور که میخاستم نبود راضی نیسم۲۰سالمه ولی خیلی پیرشدم شاید یکی ازرویاهام باشه مستقل شدناین بکنار.شوهرم ۲۳سالشه تا تقی به توقی میخوره میگه برو خونه بابات ولی من تاحالا نرفتم چون خانوادهام اونجور نیس ک قبول کنن دختر برگرده ،ماعاشق همیم و به سختی بهم رسیدیم زندگیمو به سختی ساختم شوهرم خیلی وابسته خانوادشه بااینکه سایه پدر بالاسرخانواذشه همش غصه مشکلات خانوادشو میخوره تازگی ها همش میگه خواهرم احتیاج ب لب تاپ مدل بالاترداره ازهم دانشگاهیاش عقبه و...باورکنید منم ارزومه لب تاپ داشته باشم..ولی خب شوهرمن ک نمیتونه واسه هرکدوم ما بخره ،اینا ب کنار شوهرم تازگی ها باید پولی که ازکسی قرض کرده بده و من میخاسم طلاهامو مه کادو تولدم خریده بودبفروشم و شوهرم حتما دوباره میخره ولی معلوم نمیکنه کی ،یکباره بخاطرش فروختم که تونست کاسبی راه بندازه،،،ولی هیچکس نگفت زنش کمک کرده همه گفتن مال پدرشه همه چی...حالا تو دلم میگم چه امیدی هست به این زندگی من باید سفت وسخت باشم طلاهامو ندم بهش،چون جوردیگه ام میتونه جور کنه شاید سختتر،وقتی این شوهرپشت من نیست چه قناعت کنم چ نکنم هرچقدر بخاد خرج خانوادش میکنه جلوشم نمیشه گرفت،منم باید بفکرخودم باشم خیلی احساس تنهایی میکنم تواین زندگی...دلم شکسته که این خونه زندگی رونمیتونم برای خودم بدونم چون خونه ام برای پدرشه ،تاالان باهم به سختی زندگیمونوساختیمش ولی دعوامون ک بشه میگه برو خونه بابات اینجا جایی نداری...من هیچکسو ندارم مجبورم بسازم باهاش،شمابگید من چجوری باشم تواین زندگی؟!به شوهرم کمک کنم؟یا بزارم هرچی توزندگی بسختی بهش میرسیم دودستی تقدیم خانوادش کنه؟!خیلی دلسوزه ولی هیچوقت منو درک نکرده همش طرف خانوادشه!بگید چیکارکنم من توروخداااا
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
بدجور پشیمون شدم و هیچی هم ب خانوادم نمیگم مامانم بفهمه دق میکنه
مخاطبشو خدا میدونه کیه 👈👈نفرین بلد نیستم .. فقط دعامیکنم بشی اینی که الان منم (خدایا ب بزرگی و عزتت قسم وقتی میبخشم که بلایی که سرم اورد سرش بیاد و من ببینم)
شوهرت بچه ست سنی نداره که زن گرفته پس باید صبور باشی مدارا کنی با دلیل و منطق و اروم حرف بزنی تا کم کم بزرگ بشه بلوغ عقلیش کامل بشه ، خودت هم چون سن ات کمه از مشاور خوب و کاربلد بتونی کمک بگیری خوبه