من سر کار میرفتم کنار محل کارم ی طلا فروشی کاملا مسخره بود ک طلاهای شکسته و آب شده و ریزه میزه داشت
اون موقع طلا گرون نبود
با خودم عهد کرده بودم بعد گرفتن هر بار حقوقم ازش ی تیکه طلا ولو بی مصرف بخرم
یادمه ی النگوی پهن خریدم هفتصد تومن
همسرم ک از کارم با خبر شد گفت پس از این ب بعد هر پولی ب جز حقوق خودش دستمون اومد بریم بخریم منم ب مغازه داره سپرده بودم طلا ریزه میخرم اون بنده خدا هم هر وقت چیزی دستش میرسید ب ما خبر میداد
اصلا باورت نمیشه ی چیزایی ک وقتی مامانم دید گفت خولی دیگه کی پول ب اینا میده ولی بعد رو فروششون تقریبا بیست ملیون سود کردیم البته حیف بود زود فروختم ولی بازم خدا روشکر