😐
یدفه خسته بود گفتم بذار من پاتو ماساژ بدم
بعد وسطش ی لبخند مونده بود رو صورتش منم فکر کردم اوکیه خوشش اومده
بعد یکم دیگ نذاشت گفت تو ک جون نداره دستت و اینا
دفعه بعد تا خواستم انجام بدم قبول نکرد گفت ایندفعه من انجام میدم واسه تو ب دومین نرسیده خوابم برد
مدتهابعد فهمیدممیخاسته طرز درست ماساژو یادم بده
اون کاری کمن میکردم سیخونک بود تا ماساژ