پیاده روی برو زیاد... اصلا تنبلی نکن....
حتی شب اخر دردمم پیاده روی میکردم.... اقد وقتی منقبض میشد منم نفسای بلند میکشیدمو راه میرفتم ک نگو...من دردامو کشیدمو ب شوهرمم نگفتم. صبح ک شد بیدارش کردم. گفتم پاشو ک شدید شده.. همچنان تا میکردن لباسای شسته شده رو. وقتی رسیدم بیمارستان 4 سانت باز بودم...
اونجاهم اقد ک راه میرفتم و برعکسدبقیه اروم بودم هیچ کس باورش نمیشد ک دارن کارای بستریمو میکنن... خلاصه ماما همراه گرفتمو اونم یکم تحریک کردو 4 ساعته رهام اقا دنیا اومد..... و با دنیا اومدنش زندگیم معنا پیدا کرد.
الهی ک راحت زایمان کنی و هرچی صلاحت باشه و جفتتون سلامتو و خوشبخت کنار همسرت