حدود چهارسال پیش پدر بزرگم فوت کرده بود
داییم از سرکار اومد و گفت بریم سرخاک پدربزرگم
ما تو راه بودیم که بریم وسطای راه یه تریلی خیلییی مستقیم و صاف از جاده منحرف شده و اومد روی ماشین ما
نمیدونم واقعا چجوری زنده موندیم همگی خیلی خدا به هممون رحم کرد
ولی من از همه بیشتر اسیب دیدم ۵۲ تا بخیه خورد صورتم
هرچند دیگه خبری ازشون نیست و چهرم زیبایی خودشو داره میتونم بگم من معجزهام چون هیچ امیدی نداشتن دکترا واسه برگشتم یک هفته کما بودم و بعد به هوش اومدم