فکنین من حتی یه آزمایشو سونو مربوط به بارداریموهم انجام ندادم هیچ کدوم شوهرمم ک این حالمو میدید دیگه طاقت نیاوردو منو برد دکتر گفت یا بچه تو شکمتو انتخاب کن یا منو دخترتو کاملا جدی منو مجبور به سقط جنین ۴ ماهم کرد ولی مطمئنم اگه میموند من زنده نمیموندم با اون حالم کلا از بارداری بیزارم اگه دنیا اومده بود الان ۳ ماهه بود هروز ک میگذره بیشتر از خدا طلب بخشش میکنم همش ی نوزاد ک میبینم میگم بچه منم الآن انقدش بود حتی تو تلویزیون هم ک باشه اشکام خود ب خود سرازیر میشه ی شبم خوابشو دیدم از اون شب کلا کلافم نمیتونم با کسی بجز شوهرم دردو دل کنم وضعیت روجیم روز ب روز داره بدتر میشه درحدی ک در اوج خنده میزنم زیر گریه حتی دیگه نمیتونم ب شوهرم محبت کنم منی ک قبلا براش میوه تزئین شده شربت همه چی آماده براش آماده میکردم الآن همون ۳ وعده غذاروهم بزور ..... زود دلخور میشم اصن داغونم خودمو گم کردم فقط بخاطر دخترم دارم تلاش میکنم شوهرمو خییییییییلی دوست دارم ولی دست خودم نیست تروخدا راه حلی چیزی دارین بهم بگین اون از بارداری قبلیم این از این یکی ک بدتر
عزیزم خداروشکرکه الان حالت بهتره و خونواده شوهرتم باهات خوبن.به نظرم یه چندجلسه پیش مشاوریایه روانپزشک برو تابهترشی. الانم که یه بچه داری به بچه دیگه فکرنکن.باشوهرت و بچت زندگیتو ازنو بساز🌸
عزیزم خداروشکرکه الان حالت بهتره و خونواده شوهرتم باهات خوبن.به نظرم یه چندجلسه پیش مشاوریایه روانپز ...
ممنون گلم باورت میشه وقت سقطم ی پلاستیک زباله جفتم بود برا تهوم بیهوش شدم تا فرداش وقتی تونستم انار با آب بخورم فقط خداروشکر میکردم ولی الآن همش کابوس میبینم خیلی حال روحیم داره بد میشه😔