بچه ها حالم خوب نیست اصلا سعی نکنین راضیم کنین برم عذرخواهی اصلاا
سه روز پیش عقد داداشم بود دوماه مادرم افتاده رو زمین و رو تخته یک ماه خودمو خواهرم به خونه میرسیدیم خودمون کارارو میکردیم اشپزی خونه تکونیو.. عمم یکماه بعدش اومد خونمون و تازهههههه متوجه شد مادرم مریضه و دیسکش عود کرده این تا فهمیدددد اوللل از همهه کلل محله رو پر کرد کلللل محلههه جوریکه سره کوچه که بعضی زنا میشینن حرفشون شدیم ماا عمم هر روزز بعدش میومد و اشپزی میکرد ناهار درست میکرد و پای مادرمو چرب میکرد