منم دیشب واسه ی کار پدرش گفتم جراهمش تو بری داداشات واموندن چیم گف دلم شکست
منم قبلا بهش گیر میدادم چون زیاد وابسته بودم و دوسش داشتم اما اون برعکس منم کم کم رو خودم کار کردم ک دیگ مهم نباشه کاراش مثلا قبلا ی جا میرفت صدبار زنگ میزدم بیا خونه و...اما الان ن