یبارم دایی مامانم فوت کرده بود من و پسر خالم نشسته بودیم پیش هم...دایی مامانمم یه پسر همسن پسرخالم داره...پسرخالم زانوهاشو بغل گرفت بعد چن دیقه یه عالمه زن هجوم آوردن رو پسرخالم داد میزدن تیردااااددددد(تیرداد اسم پسردایی مامانمه)...عاقا حالا اون دست و پا میزنه زیر زنا میگه من علی ام.....این زناهم نمیفهمن
منم از خنده داشتم غش میکردم که یهو دیدیم آبجی تیرداد داره گریه میکنه...منم خودمو زدم به سرفه حالا مگه میتونیم جلو خندمونو بگیریم اصلا یه وضعی بوددددددوما کلا تو مراسمای ختم غش میکنیم ازخنده.به ترکای دیوارم میخندیم حتی....:/نمیدونم چه مرضیه...