نه تو میمانی و نه اندوه...ونه هیچ یک از مردم این ابادی...به حباب لب یک رود قسم...وبه کوتاهی ان لحظه شادی که گذشت...غصه هم میگذرد...ان چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...لحظه ها عریانند...به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز........لحظه هاتو قشنگ بساز
اون که با خودخواهیاش این عشقو باطل کرد بهم بگو تو بودی یا من... اون که پامونو رفیق موج و ساحل کرد خودت بگو تو بودی یا من... تو کجایی که الان دریا دلش تنگه ببینه ما دوتا رو با هم...
گر نباشد حیا و درک و شعور، آدمی گاو میشود به مرور ،جان انسان که تربیت نشود ،آدمی طعنه میزند به ستور ،حیوانی پلشت و نکبت بار،که فقط میتوان شد از اودور،