این داستان مربوط میشه به دو خواهر به اسم.ملورین وملودی.ملورین خواهر بزرگتری هستش بخاطر شرابط ازدواج و مهریه و پول هزینه جهزیه باید کار میکرد و زیاد شاد نبود.البته خواهرش شاد و شنگوله
با گذشت زمان ملورین متوجه رابطه نامزدش با خواهرش میشه و اخر سر ازدواج این ملورین بدبخت بهم میخره.و خواهرشو نامزدش باهم فرار مکنن.
پدرش سکته مکنه میمیره.و مادرشم مریضه و رو رخت خواب باید بخابه.این ملورین تو زمینه ارایشگری خیلی ماهره.بخاطر شرایط بی پولی تو خیابونا اصلاح مکرد.بعدنا یه پسر که خودش صاحب یه شرکت ارایش و زیبایی میکاپه این دختر رو میبینه و استخدام مکنه🙃
قسمت بعدیشم در ذهنم در حال پردازش هستش 🙃این رمان مال کشور خارجه.ایرانی نیست
باتشکر از خودم😎