خیلی نامردی کرد همکار بودیم من دوسش داشتم نمیخواستم هم بفهمه اصن بعد یواش یواش اونم انگار خوشش اومد ازم خبلی نگام میکرد سوال میکرد الکی چرت پرت تابلو بود میخواد نزدیک بشه بهم و اینه من اصن اهل ابن چیزابی نبودم هیچوقت حتی نگاش نمیکردم خلاصه آخر سرهم لو رفتم یکی رفت بهش گفت اون اشغال هم گقت من اصن ب کسی نگا نمیکنم محل کارم درحالیکه چش من درآورد بود بعد تازه ب رییسم هم گفتش