گله دارم گله از نحسی اقبال خودم
می دوم پشت سر مرگ به دنبال خودم
من شمردم به سرانگشت خودم، چهل سال است
داده ام وعده ی امسال به هر سال خودم
چون کلافی که به دندان گره اش باز نشد
چشمت انداخت مرا باز به چنگال خودم
هیچکس بیشتر از من بهخودم راست نگفت
شده ام آینه ی عبرت امثال خودم
توبه از عشق مکافات خودش را دارد
این منم من که شدم باعث اغفال خودم...