تنگی دل نیست ز هنگام غروب
بلکه این زندانی دل از غم هجران تو بود
آسمان بی لکه است
یک کبوتر بالا
با نامه ای ز دوست
به سوی تو ای باغ همیشه بهار در راه است
به وجد اومدم...اصلا فکر نمیکردم نوشته های قدیمیم یادم مونده باشه....درسته خوب نیست ولی خودم کاملا تو حال و هوای قدیم برده