خانواده شوهرم تا تونستن تو زندگیمون دخالت کردن تا جایی که داشتیم جدا میشدیم الان 3ساله که از شهر خودمون اومدیم یه شهر دیگه و خداروشکر زندگی خوبی داریم و واقعا خوشبختیم اما هر بار که حرفی میزنن دوباره یاد گذشته ها میفتم,امشب شوهرم گفت خواهرش بهش گفته که گویا پسرم که 3سالشه بهش زنگ زده گفته عمه ما غذا نداریم,مامانم غذا درست نکرده و خوابیده,اعصابم به هم ریخت دیگه معلوم نیست چه حرفایی که راجب من نزدن,قبلا خیلی بدگویی منو پیش شوهرم میکردن اون هم با من دعوا میکرد,الان هم بهونه افتاد دست خواهرشوهرم حالا تا چند وقت این حرف تکرار میکنه,اگر دوباره به خودم یا شوهرم گفت چکار کنم?در کنار همه این حرفا امشب از ته دلم خدا رو شکر کردم زندگی سختی رو گذروندم ولی الان از ته دلم احساس خوشبختی میکنم اصلا به درک خواهرشوهرم هر چی میخاد بگه,شوهرم تو مشت منه,هووووورا