خیلی احساسی بود با نگارش زیبا، اما...
خوب بود داستان ادامه پیدامیکرد، شاید اینطوری:
7 اوریل
امروز حال مامانم خوب نیست داره غصه میخوره، استرس شدیدی داره چون صاحب خونه گفته باید پاشید و برید، چون من به خانواده ای که بیشتر از دوتا بچه دارن خونه نمیدم، مامان خیلی استرس داره، خونه ها گرونن، بابام چندماهه حقوق نگرفته
حالا چی میشه؟؟
9 اوریل
بابا دنبال خونه است چندتا بیغوله دیده ولی بازم پولش نمیرسه، امروز اعصابش خورد بود، مامان بهش گفت چیزی تو خونه نداریم که شام بپزم، بابا داد کشید و یه لقد زد به مامان، دستم درد میکنه چون فکرکنم وقتی مامان افتاد زمین من خوردم به یه جایی...
11 اوریل
مامان خون ریزی داره، من دارم از رحمش جدامیشم،ولی هنوز زوده برای تولدم!
دکترا مجبور شدن منو به دنیا بیارن! ولی خیلی زوده،باید تو دستگاه بمونم!
12 اوریل
مامان همش گریه میکنه، شیرش تلخه
کاش همون 28 دسامبر منو کشته بود!!