اون میترسید بهم بگه دوستم داره و هنوزم دودل بود که ایا من قبولش میکنم یا نه که یه شب پیامکی سربحث رو باز کردم که اعتراف کرد و الانم کنارم خوابیده داره خروپف میکنه.
امضا ندارم.انگشت هم نمیزنم چون از لک جوهر روی انگشتم بدم میاد🌚
منم مجبورش کردم و تو عمل انجام شده گذاشتمش.چندباری رفتیم بیرون خیلی جدی نبود رابطمون.دیگه یه شب خواستم ببینم نظرش کلا چیه که گفتم من دیگه نمیتونم باهات بیام و بیا کمتر همو ببینیم و اینا چون من میترسم وابسته بشم چون هیچی که بینمون نیست.که اون گفت من هیلی وقته میخواستم بهت بگم واسه همیشه میخوامت و اینا...
امضا ندارم.انگشت هم نمیزنم چون از لک جوهر روی انگشتم بدم میاد🌚