امیدوار باش
ببین الان باید برگردی به زندگیت می دونم سخته
ببین من پدری ازم در اومد توی زندگی بشینم برات بگم زار می زنی
سه سال و نیم توی حسرت بچه بودم توی ازدواج اول
از این ور دخالت های مادر شوهرم بعد خیانت شوهرم
اذیت هاش و نامردی هاش بعد طلاق بعد درد به دری مطلقه شدن چهار سال و بعد سه سال پیشازدواج کردم
چند سال نداری با بچه ی کوچیک بعد پارگی دیسکم و زمین گیر شدنم الانم که سرایدارم
بببن خدا به هرکی اندازه ی صبرش امتحان میده شاید شما تحمل مشکل من رو نداشتی و من مشکل شمارو
منم اون روز ها می گفتم چرا من ..خدایا
ولی ببین کنار اومدم
ببین من نابود شد زندگیم ......از نو ساختم با لطف خدا
مطمعن باش خدا جاش میزاره