شوهرم بود ...دوست داداشمه میومد دنبالش اولین باز دلم لرزید دبیرستان بود با موتور اومده بود پشت مو هم داشت مد بود دهه 60 ها میفهمن چی میگم
خلاصه منم همنیجور داشتم نگاش میکردم منتظر دوستم بودم بریم ایستگاه خط واحد یهو دوستم گفت زهر مار خاک تو سرت چرا اینقدر ضایعی از ایناین حرفا منم سه سوت تحت تاثیر قرار گرفتمو هوووم رومو چرخوندمو رفتم عین هو کسخلا