من هفت سال پیش تازه ازدواج کرده بودیم برا مسافرت رفتیم یزد یه دویست تومن تو کیفم بود تو بازار که میگشتیم خواستم وسایل تزئینی بخرم هر چی دیدم یا به دلم ننشست یا گرونتر از پولم بود خسته شدم به شوهرم گفتم ببین اون مغازه سکه گرمی داره برو بدش سکه یادگار از یزد رفت دوتا خرید بقیه اش هم دو تا جاشمعی کوچولو خریدم هنوز دارمشون صد و شصت خریدمشون حالا شدن یک و ششصد😀