اخرین باری ک سر ی مناسبت خریدم ۲۷ بود اونم اصلش نه عربش
تمامي دينم به دنياي فاني،شراره ي عشقي که شد زندگانی،به ياد ياري خوشا قطره اشکي،به سوز عشقي خوشا زندگاني،هميشه خدايا محبت دلها،به دلها بماند به سان دل ما،که ليلي و مجنون فسانه شود،حکايت ما جاودانه شود،تو اکنون ز عشقم گريزاني،غمم را ز چشمم نمي خواني،از اين غم چه حالم نمي دانی،پس از تو نمونم براي خدا،تو مرگ دلم را ببين و برو،چو طوفان سختي ز شاخه غم،گل هستي ام را بچين و برو،که هستم من آن تک درختي،که در پاي طوفان نشسته،همه شاخه هاي وجودش،زخشم طبيعت شکسته
من نه بحثی میکنم نه چیزی شوهرمن هم وقتشو داشت هم پولشو ولی کاری نکرد حتی زبونشو تکون نداد بگه ...
به چيزي توي مايه هاي شوهر من و اكثر شوهرا!
منم هميشه هديه و سورپرايز داشتم واسش، البته اونم گاهي كارايي ميكرد، ولي چون سليقه اش خاصه و ميبينم خيلي خوشش نمياد از هديه هام! ديگه نميخرم، نهايتا تولدش به كيك!