بی تابیهای زنانه و حساسیتهاشون نسبت به همسرشون در برهه ای از زمان به نظرم یکی از اصول و بحرانهای زندگی زناشویی بود، یکی از معضلاتی که از ازدواج میترسوندم، تا جایی که گاهی مردها رو موجودات متوحش و غیروفاداری می دونستم که قدرت و کنترلی بر روی چگونگی رفتار خودشان نداشتن...
دانشجوی ترم دوم بودم که کلمه ف ا ح ش ه مغزی رو از زبان یه دانشجوی ترم آخر علوم اجتماعی شنیدم، بچه یه خانواده سنتی و مذهبی بودم و اساسا به نظرم این واژه به کل مضحک بود چون ف ا ح ش ه در ذهنم تعریف مشخص و قاب شده ای داشت...
.
سال ها گذشت تا با حدیث:"انما الاعمال بالنیات" عمیق تر آشنا شدم، بعدها فهمیدم سیگنال مغز هر آدمی وقتی تصور می کنه کاری رو انجام میده، خیلی شبیه سیگنال مغز همون آدم هست وقتی واقعا همون کار رو انجام داده، مثلا فکر می کنه لیوان رو برداره، با وقتی که برداشته! انطباق کم نظیری بود...
.
از اون زمان هر وقت با ترکیب ف ا ح ش ه مغزی مواجه میشم، یاد همین جمله می افتم که طرز فکر ما نسبت به دنیای اطرافمون و آدماش گاهی اثر مستقیم روی تصمیم گیری ها و نگاهمان حتی در زندگی شخصی داره....
.
نمیشه سر تا پا تتو و پروتز بود، آرایش غلیظ داشت، مانتوی جلو باز پوشید، لباس و شلوار اندامی به تن داشت و دست در دست همسر به راه افتاد و نسبت ناروا و نگاه بدبین نسبت به زن دیگری داشت.... به عکس زنان در فضای مجازی بدبین بود و با کارگاه بازی و .... سعی در حفظ پایه های وفاداری در زندگی کرد.... گاهی طرز فکرمون و نوع نگاهمان به زندگی هست که باعث از هم پاشیدن پایه های یه زندگی میشه، نه الزاما وجود عاملی خارجی که بیرون از حیطهی کنترل در زندگی شخصی ماست...
.
حتی گاهی زنان با پوشش ساده و مناسب در زندگی اجتماعی هم گرفتار دام این افکار میشن، چون ما رو از اول با همین افکار، زنان جامعه امون بزرگ کردن، می گفتن نقش و جایگاه زن فراتر از پخت و پز، بشور و بساب و.... هست، اما در عمل، به زبان می گفتن اما به باور قلبی و مغزی، بهش ایمان نداشتن....