از خدا بدم میاد هر بلایی دلش خاست خودش و بنده هاش سرم اوردن و هیچی نگف و ولم کرد تا بدبخت تر بشم این ...
همه توی زندگی شون مشکل دارن بزار برات تعریف کنم بخدا دلت برام میسوزه میگی این چه بدبخته من یکسال بیماری روحی داشتم قرص میخورم روزی ۷ خسته شده بودم و داغون دیگه خودکشی کردم بعدش دوروز بیمارستان بودم بعدش الانم یکسال عروسی کردم میگن دیسک ات زده بیرون هرکی دیسک داره بخدا میدونه چی میگم از دردش بعضی اوقات گریه میکنم شوهرم میگه کم طاقتی میگه الکی میگی تقصیر خودته تو دیگه خوب نمی شی بخدا خسته شدم خیلی حالم بده از یه طرف ناامیدم از یه طرف حرف های این از یه طرف درد کمر همش بیست سالمه همش