یه رفیق دارم که نامش حسینه/خوش آن دل که دلآرامش حسینه
از آن روزی که نامش را شنیدم/بلای عشق او با جان خریدم
دل من ماهیِ دریای عشقه/وجودم آهوی صحرای عشقه
دل دیوونه خاطر خواه او شد/اسیر زلف و روی ماه او شد
ندونم مومنم یا کافر هستم/هرچه چه هستم حسین را میپرستم
بیا پا بر سَر هستی گذاریم/دل و دین در رَه مستی گذاریم
خوش آن صیدی که صیادش حسینه/به دام افتاده فریادش حسینه
نمیدونم چه در پیمانه کرده/که مرا سرمست و دیوانه کرده
کسی قدر حسین عاشق نداره/براش از چشم هستی خون میباره
..........ادامه دارد
مرحوم سید جواد ذاکر