راننده ی آژانس بانوان بود... دختر بود... یکی به گوشیش زنگ زد، گذاشت رو بلندگو... پسره بهش میگفت بیا بریم خونه ی فلان جان(نمیدونم کجا بود) دختره میگفت، فعلا در اختیارم، نمیتونم...پسره گفت عشقم عشقای قدیم... بیا دیگه یا حداقل زنگی چیزی بزن...دختره میگفت آخه پشت فرمونم عشقم، اگه پلیس جریمم کنه که خودت باید جریمشو بدی، پسره گفت خب میدم، دختره گفت وظیفته( ازین تیکه خوشم اومد، چون داشت از همون اول میخشو میکوبوند😁😆) بعدش پسره گفت به داداشت درباره ی من گفتی؟ دختره گفت آره ولی گفته غیر میکائیل(همین پسره) چندتا خواستگار دیگه هم داری...باید همشونو ببینم، هرکدوم بهتر بودن، تورو بهش میدیم، پسره گفت خب پس من میرم برات دعا بگیرم، باز دختره گفت نه نری دعا بگیری که میکشمت😃😏
فضولم خودتونین😑 اگه نمیخواست گوش بدم، رو بلندگو نمیذاشت🙄