2777
2789
عشقتون ابدی

مرسی عزیزم

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

اره عاشقش شدم

اشتباهی شماره گرفت جواب دادم باهم دوست شدیم همدیگرو دیدم عاشق شدیم ۳سال باهم بودیم واسه هم میمردیم بابام نذاشت ب هم برسیم نابود شد

منم همین بین ی خاستگار پرو پا قرص از فامیل داشتم ک خیلی عاشقم بود زنگ زد بهم باهم حرف زدیم قضیه عاشقیمو میدونست بابامم راضی نمیشد میدونستم ادامه دادن باهاش عاقبت خوبی نداره منم با فامیبمون صحبت کردم مهرش ب دلم نشست عاقلانه انتخابش کردم و زنش شدم

ولی عشق اولم هنوز مجرده ب همه گفته بهم بگن باعکسام زندگی میکنه

چطور تونستی

باورت میشه مث بچه ها پشت تلفن گریه میکررررد و التماس میکرد ولش نکنم،الان ۵ساله ولش کردم هنوزم باشماره های ناشناس زنگ میزنه میگم الو هیچی نمیگه فقط صدامومیشنوه 

توروزای خوبمون بهش گفتم اگه بزورم شوهرم بدن منتظرم باش ی روز طلاق میگیرم میام باهات.الان رو حساب همون حرف مونده ولی من زندگیمودوسدارم....

مجبورشدم همه ازماجرامون خبردارشده بودن ابروم داشت میرفت

۱۰سالم میموندم  بابام نمیذاشت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز