😔 بچها ترخدا بیاین حالم خیلی بده
ی پیرمرد مغازه دار هست ک فامیل دور مونم میشه بعدمثلا از بچگی ک میرفتم مدرسه از پیش مغازش رد میشدم. یا الانک بزرگ شدم خیلی مهربونه مثلا بیسکوییت و ادامس و اینا بهم میداد بعد قیافش خیلی مهربونه اصلا ادم شک نمیکنه این هرزه باشه. بعد امروز از کلاس رانندگی برمیگشتم ک بهم گفت بیا منم گفتم عجله دارم باید برم گفت ن بابا جان بیا کارت دارم زود میری منم رفتم گفت بیا این پشت ببین کدومو دوست داری بدمت منم تارف و اینا کردم بعدم دستمو گرفت بزور بردم اون پشت بعد بوسم کرد 😔😔 ازم پرسید گفت شنیدم عقد کردیه بعد دست میخاست بکنه زیر مانتوم منم چنگ زدم تو پهلوش و فرار کردم