همه دختراش هم بودن؛ما هم تو یه ساختمونیم ودر حال رفتنیم از اینجا!!هیچی نگفت به ما!! شوهرمم خیلی به قورمه حساسه خیلی تو هم بود 😐فعلا هم گوشت و مرغ قرار نیست بخریم چون درحال اسباب کشی هستیم چطوری انتقام سخت بگیرم😂بوش تو مغزمه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
احتمالا اون روز هم غدا نیست خواهرم گفت میگم بیاین خونه ما
روز اسباب کشی شوهرم اینقدر کار کرد ناهارم نبود منم نون و مربا خوردم.بعد مادرو خاهراش میگفتن چه لاغر شدی به شوهرم.همش دختراش دعوت بودن من و شوهرمم هم وضع مالیمون خوب نیست