کوچیک که بودم چند تا زن میومدن دم مدرسه با عنوان معلم حجاب! درباره ترسی حرف میزدن که باید از خدا داشته باشیم ، اینکه تو جهنم خدا چه بلاهایی سرمون میاره و ما باید همیشه مراقب حجاب مون و اگر یک تار مو مون بیرون باشه اون دنیا تک تک تار موهایی که بیرون بوده اویزون میشیم ، اگر ناخن هامون بلند باشه اون دنیا میکشنشون و خلاصه تا سال ها باعث شده بود من از خدایی که اینا برام ساخته بودن بترسم . بزرگ تر که شدم کلاهم رو قاضی کردم و برای خودم خدایی ساختم که دوست دار انسانیت هست نه حجاب و عرف و ... خدایی که اگر از بنده اش ناراحت شده صرفا بخاطر اینه که یه کار غیر انسانی انجام داده نه یه کار غیر دینی. من خدایی رو میپرستم که لایق پرستشه نه خدایی که یه عده نادان و خرافاتی برای میلیون ها ادم ساختند . مادر پدر های اینده برای بچه هاتون خدا رو جوری توصیف کنید که از پرستش اون لذت ببرن نه اینکه همیشه ازش ترس و واهمه داشته باشه❤رفیقِ همیشگیِ من خُداس❣
والا منو تا حالا گاز نگرفتن 😐 حالا یه فوت کن بیوفتن اونور ولی نکش گناه دارن
گاهی فوت جواب نمیده
انگار می چسبن به سطحی که روشن
مورچه نبین چه ریزه فوت کن ببین چه چیزه
یاری اندر کس نمی بینیم، یاران را چه شد؟ / دوستی کی آخر آمد؟ دوستداران را چه شد؟ // آب حیوان تیره گون شد، خضر فرخ پی کجاست؟ / خون چکید از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟ // کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی / حق شناسان را چه کار افتاد؟ یاران را چه شد؟ // شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار / مهربانی کی سرآمد؟ شهریاران را چه شد؟
وای یه دفه بچه بودم نشسته بودم تو دسشویی اومدن رو پام گازم گرفتن عوضیا
ولی فقط همون یه بار دیگه پیش نیومد گاز بگیرن
یاری اندر کس نمی بینیم، یاران را چه شد؟ / دوستی کی آخر آمد؟ دوستداران را چه شد؟ // آب حیوان تیره گون شد، خضر فرخ پی کجاست؟ / خون چکید از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟ // کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی / حق شناسان را چه کار افتاد؟ یاران را چه شد؟ // شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار / مهربانی کی سرآمد؟ شهریاران را چه شد؟
وای یه دفه بچه بودم نشسته بودم تو دسشویی اومدن رو پام گازم گرفتن عوضیا ولی فقط همون یه بار دیگه پیش ...
خیلییی بد گاز میگیرن واقعا..
کوچیک که بودم چند تا زن میومدن دم مدرسه با عنوان معلم حجاب! درباره ترسی حرف میزدن که باید از خدا داشته باشیم ، اینکه تو جهنم خدا چه بلاهایی سرمون میاره و ما باید همیشه مراقب حجاب مون و اگر یک تار مو مون بیرون باشه اون دنیا تک تک تار موهایی که بیرون بوده اویزون میشیم ، اگر ناخن هامون بلند باشه اون دنیا میکشنشون و خلاصه تا سال ها باعث شده بود من از خدایی که اینا برام ساخته بودن بترسم . بزرگ تر که شدم کلاهم رو قاضی کردم و برای خودم خدایی ساختم که دوست دار انسانیت هست نه حجاب و عرف و ... خدایی که اگر از بنده اش ناراحت شده صرفا بخاطر اینه که یه کار غیر انسانی انجام داده نه یه کار غیر دینی. من خدایی رو میپرستم که لایق پرستشه نه خدایی که یه عده نادان و خرافاتی برای میلیون ها ادم ساختند . مادر پدر های اینده برای بچه هاتون خدا رو جوری توصیف کنید که از پرستش اون لذت ببرن نه اینکه همیشه ازش ترس و واهمه داشته باشه❤رفیقِ همیشگیِ من خُداس❣