شوهر من اصن نمیزاره دستش بزنم.قلقلکیه حساسه و فلانو فلانو فلانکلا سرده..تا حالا نشده شبی بغلم کنه.الان فقط خواستم از پشت بغلش کنم و سرمو بزارم رو شونش یکم ارامش بگیرم اخه حال روحیم خوب نیست پسم زد.دعوا معوا و اینا نداشتیما همینجوری پس میزنه ادمو.
اما من ادمی پر هیجان و جنبو جوش و شوخ و با روحیه بالا شاد و شنگول بودم وقتی ازدواج کردم گوشه گیر شدم.کم حرف.دیگ تو جمع فامیلو و ... نمیرم دوسال ی بار سالی ی بار شاید کسی از فامیلو ببینم.