ن خانوادم خیلی خوبن
با اینکه با پسر گرفتنم البته دوسپسر خانوادش و مادر من در جریان بودن
قرار بود ی مدت باهم باشیم اشنا بشیم برای ازدواج مادرم ب پدرم و برادرم نگفته بود ،گفت علنی شد میگم.
ک اینجوری فهمیدن هیچیم بهم نگفتن
اما دلم پره خیلی
خیلی دارم تو رابطم اذیت میشم پسره هی بهونه میارع برای اومدن
با مادرشم حرف زدم اون بنده خدا هم میگ بهش میگم اما واس منم بهونه میاره
میگ از ازدواج میترسم از پسش بر نیام😔😔😔