من تو محیطی دارم کار میکنم که ارتباط زن و مرد بسیار محدوده و اگر ببینند زنی با همکار مردش تو اتاق نشستند بد میدونند و محیط کارم خیلی رسمی و خشک و مذهبی هست لما تو این محیط من عاشق همکاری شدم که فکر کردم مجرده اما بعدها فهمیدم خانمش رو طلاق داده تا اینکه یک طورهایی بهش فهموندم که بهش علاقه دارم ....
روابطمون خیلی خشک و سرد و رسمیه و من هربار ازش کمک خواستم دریغ نکردن تو یک ماموریت اداری ازش کمک خواستم و به همراه مادرش که زنی خیلی جدی بود به کمکم اومد تو همون ماموریت متوجه شدم که ایشون به شدت به مادرشون وابسته هستند و تحت نفوذ مادرشون قرار دارند
خلاصه متوجه علاقه ایشون به خودم شدم و اینکه با تمام غروری که دارند روزی که به خاطر آلرژی در محل کارم و به خاطر حمله تنفسی حالم بد بود از طریق یکی از همکاران جویای حالم بودند ولی نمیدونم چرا هیجوقت علاقه اش رو بطور مستقیم ابراز نکرد
البته خودمم مستقیم بهش نگفتم که بهش علاقه دارم . وقتی دیدم حدود دوسال از این قضیه گذشت و خبری نشد و وابستگیشون را به مادرشون دیدم ازشون دلسرد شدم و برای اینکه غرورم حفظ یشه زمانی که برای یک کار اداری بهشون پیام دادم ازشون تشکر کردم و گفتم مثل برادرم میمونه و من از کمکهاش ممنونم بنظرتون کارم درست بوده یا نه ؟