ترجیح میدن بخاطر سخت گیریای خانواده ومسائل خانوادگی خودم،و اینکه بخاطر اینکه یکی باشه که جای همه ی اون کمبود محبتا رو پر و بشه بش اعتماد کرد واسه همیشه و یه زندگی لاکچری واسه منو خونوادم بسازه داخل ۲۲ سالگی که کلی به خودم رسیدم بایکی که بیست سال ازم بزرگتره ازدواج کنم ویه زندگی آرومو داشته باشم
آخرش چه تصمیمی گرفت ؟جدا شد؟ده بیست سال بهتر از سی سال اختلاف سنیه ،بخاطر چی زنش شد؟باش موند ؟
اینوازاین جهت گفتم که متوجه اختلاف سلیقه ی نسلابشی اون دخترهم مثل خودت دودهه روگذرونده بودولی شوهرش چنددهه بیشتر ،یه ماه بودتازه ازازدواج گذشته بوددوسالم باهاش دوست بوده ولی میگفت تواون مدت اصلامتوجه تفاوتانشده بودم درضمن شوهرش خیلیم اهل تیپ زدن بودوورزشکار،اره باهاش بودچون اولان اون مردسن بالاهیچ وقت یه دخترجوونوازدست نمیده دوماخانوادش اصلادیگه قبولش نمیکردن یعنی بخاطراین حتی خونشونوعوض کرده بودن تاادرسشونونداشته باشه،اینم به یه نحوه ی پیداکرده وشیش صفحه برای باباش نامه نوشته داده به یکی داده براش ببره باباشم جلوی همون طرف نامه روپاره کرده،هیچکسم توی فامیل حق ندارن ازحال دختره بپرسن باباومامانش بهمه میگن واسه ی مامرده