2777
2789

شوهرم با دل شکسته رفت حرم کلی گریه و زاری کرد منم با خودش نبرد وقتی از حرم اومد بیرون یه بچه کتش و کشید و ازش یه دونه انار خواست. ایا این حکمتی توش هست یا نه چون ساعت حدودا ۱.۳۰ شب بود


يا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من کنارپنجره فولاد بودخیلیییی گریه کردم بادل شکسته وصدای بلند انقدرالتماس امام رضاکردم که ازخدابخوادبهم بچه بده یهو یه خانمی بایه لهجه نا معلوم بچشو گذاشت بغلم رفت هنگ بود گفت ووای نکه گذاشتش وبره انقدرم تپل وناز بود ک نگو فقط میخندید بعداز۵دقیقه ک من استرس گرفتم مادر برگشت بچشو برد تشکرم کرد 

نمیخوام انرژی منفی بدم

ولی به نظرم ما عادت کردیم واسه خودمون نشونه بسازیم

منم ۲بار بافاصله ۶ماه رفتم زیارت وبه قول شما دلشکسته

از دره صحن طلا اومدم بیرون پام رفت روچیزی هردوبار

فک کردم مهره خم شدم بردارم دیدم شکلاته

به نظرم تواون شلوغی وبااعتقادات متبرک بودن ایرانیا اتفاق خاصی اومد ونشونه

ولی حاجتم ونگرفتم

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز