قبل از ازدواجم سر کار اداری میرفتم از ۸صبح تا ۲
موقع برگشت یکم از مسیر رو پیاده میرفتم
رابطه ام با همکارام خیلی خوب بود
بعد از ظهرم کلی واسه خودم برنامه داشتم
تو شهرمون هر اداره ای میرفتم میفهمیدن کارمند فلان اداره ام احترام میذاشتن و...
با ازدواجم همه چیو از دست دادم
الان تو چهار دیوار از صبح تا شب با بچم تنهام
یه زن افسرده و عصبی.اونهمه درس بخون و زحمت بکش بر باد بره.تاوانه یه اعتماد اشتباه رو دادم