البته نمیدونم میشه اسمشو گذاش سوتی یا نه رفتیم برنج بخریم قرار بود ۴۰کیلو بخریم بعد رفتیم اونجا اولش گفتم ۴۰کیلو بعد چن لحظه حرف پیش اومد فروشنده دوباره پرسید چقد؟؟ گفتم چهار کیلو مامانم گف این که خیلی کمه😐گفتم نه خوبه همین قد قرار بود بخریم دیگه بلندم میگفتمل بعد گف نه اشتبا میکنی یکم فک کن بعد گفتم عه راس میگی مامانم بهش گف دخترم حواسش پرت شده منظورش ۴۰کیلو بوده 😑😑😑😕 فروشنده هم خندید کمی😫😂
اووو من خدای سوتیام تو خرید اینکه چیزی نبوده اصلا😂😂😂😂😂😂من رفتم مغازه سرکوچمون خرید مخم هنگ کرد ب یارو گفتم چیا میخواستم اونم خنده اش گرفت اشناس میدونه هوش و حواس ندارم😂😂😂😂
میشه برای شادی روح پدرم صلوات بفرستین ممنونم❤ بهار جونم دختر عزیزم تو درست لحظه ای ب زندگی من اومدی ک من پدرم رو از دست داده بودم و همش فکر میکردم چجوری بدون بابا زنده بمونم اما تو شدی امید دوباره من واسه زندگی و الان بعضی حرکاتت فقط اشک رو تو چشمام میاره ک چجوری بدون اینکه باباجونم رو ببینی انقدر شبیه اونی و چجوری بدون اینکه یادت بدم تا عکسش رو میبینی بگی بابایی😢😢😢😢😢😢😢😢😢❤❤❤