همه کار
از سرتاپام ایراد گرفتن همش بهم تیکه مینداختن این اواخر که فوش میدادن بعد جلو پسرشون خودشونو میزدن ب مظلومیت
من هرچقدر گفتم باور نکرد تازه بدتر باهام لج کرد همه چیو میزاشت کف دست پدرش
خستم کرد نتونسم تحمل کنم اومدم خونه مامانم اینا بهم زنگ زد اولش التماس بعد تهدید اخرشم گفت بهم فرصت بدیم توام فک کن
یه هفته گذشت خبری نشد بهش زنگ زدم خاموش بود خونه همسایمون زنگ زدم گفت رفته خونه مادرش
بعد واتساپ دیدم رفتن مشهد علاوه براون ب پدرش زنگ زدم گفت پسرم دیگه باهات کاری نداره هرچقدر گفتم میخوام باهاش حرف بزنم قبول نکرد تا اینکه
اومدن خونمون با ریش سفیدی که من دعوت کردم داییش و پسر خاله مادرش گفت طلاقش میدم مهریشم میدم😢
انگار منو نمیدید همه ریش سفیدا حقو بمن دادن ولی رفت پشت سرشم نگا نکرد