2777
2789

من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

وای تا چند روز فکرم درگیر فیلم شبی که ماه کامل شد بود زدم تو نت این عبدالمالک وحشی چقد کم سن و بچه سال ولی چه فاجعه هایی درست کرده چقد کشتار خدا لعنتش کنه وقتی اعدامش کردن همش 28 سالش بوده از 19 سالگی شروع کرده

ما آبادانیا   
واااای !!! شوهرشم دست داشت تو کارایه خانوادش ؟


آره میره با برادرش میشه نفر دوم گروهش میگه برادرم امیرم باید ب حرفاش گوش بدم.بعد فائزه میفهمه شوهرش تروریست شده ب برادرش زنگ میزنه که فرار کن بعد عبدالمالک برادرشو میگیره گولش میزنه که تو مهمون منی و از این حرفا فقط پشت دوربین یه حرفایی رو بگو بعد زنگ میزنه ب مامان شهاب میگه شبکه العربیه رو بگیرید جلو چشم مامانش گردنشو میزنن بعد فائزه دو قلوهاشو که زایمان میکنه میان فراریش بدن که بره ایران بخاطر بچه هاش نمیره بعد بهش میگن ب بچه هات کاری ندارن ولی تورو مثل شهاب میکشن بعد میفهمه که برادرشو کشتن بی خبر بوده چندماه از همه زندانیش کرده یودن تو یه خونه بعد عبدالمالک ب شوهرش میگه فائزه میخواد انتقام بگیره تو رو میکشه برادرشو خر میکنه براش جشن جانشینی میگیره اونم شب میره خونه میخواد با زنش خلوت کنه زنش عصبی میشه میگه شهاب کو میزنش اونم وحشی میشه تو خواب بالشت میزاره با تفنگ میکشش

ما آبادانیا   
آره میره با برادرش میشه نفر دوم گروهش میگه برادرم امیرم باید ب حرفاش گوش بدم.بعد فائزه میفهمه شوهرش ...


مادرشو رد میکنه ب بهونه ی اینکه میخواد کنار زنش باشه ولی درواقع قصد کشتنش رو داره  خیلی غم انگیز بود

ما آبادانیا   
 میشه بگی آخرش چی میشه؟ من تا نصفش دیدم

تا کجا دیدی دختره میخواد فرار کنه برادرشوهرش سریع میاد سراغش برش میگردونه بچه رو هم ازش میگیرن شوهرش هم جذب برادرش میشه و دختره تو یک  فیلم ویدیویی میبینه اینا ادمکش و عضو گروهکن و شوهرش هم با اوناس زنگ  میزنه داداشش میگه برو کنسولگری ایران خبر بده داداشه هم میره اونجا دم درش آدم های عبدالمالک برادرشوهرش میان میبرنش و به مادرش تو تهران زنگ میزنن پسرتو تو تلویزیون نشون میده اونم میزنه تلویزیون میبینه پسرش زیر گلوش چاقو هست و مجبورش کردن بگه منو خواهرم جاسوسیم و سرشو میبرن عبدالمالک به شوهر فایزه میگه باید زنت و بکشی اونم بعد دنیا اومدن دوقلوهاشون میره یک شب بالش میزاره دهنش زنش و میکشدش

آره میره با برادرش میشه نفر دوم گروهش میگه برادرم امیرم باید ب حرفاش گوش بدم.بعد فائزه میفهمه شوهرش ...

واااااای چه وحشتناک بیچاره فائزه مادر شوهرشم روز خاستگاری بهش گفتا که با حمید ازدواج نکنه خودشم مقصر بود مرسی عزیزم خیلی لطف کردی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

کمکککک

401gunesh | 1 دقیقه پیش
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز